وضعیت ایران سینما سینمای سینمایی

وضعیت: ایران سینما سینمای سینمایی سینمای ایران اخبار فرهنگی و هنری

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری سعید چنگیزیان در «سه خواهر» خود را نابود کرد!

ثبات، كليد واژه فعاليت‌هاي گروه تئاتر ليو در تمام سال‌هاي بعد از شكل‌گيري و فعاليت در جريان تئاتر ايران هست؛ ويژگي‌اي كه اتفاقا دُر گران‌بهاي دهه‌هاي اخير هنر ب

سعید چنگیزیان در «سه خواهر» خود را نابود کرد!

سعید چنگیزیان در «سه خواهر» خود را نابود کرد!

عبارات مهم : تئاتر

ثبات، كليد واژه فعاليت هاي گروه تئاتر ليو در تمام سال هاي بعد از شكل گيري و فعاليت در جريان تئاتر ايران هست؛ ويژگي اي كه اتفاقا دُر گران بهاي دهه هاي اخير هنر به حساب مي آيد و همين مشي موجب شده است تا گروهي از بازيگران صاحب سبك زير سايه و نشان ليو شكل بگيرند.در اين بين رضا بهبودي و سعيد چنگيزيان نام هاي بلندي هستند كه نياز به معرفي ندارند.

به گزارش روزنامه اعتماد، ثبات، كليد واژه فعاليت هاي گروه تئاتر ليو در تمام سال هاي بعد از شكل گيري و فعاليت در جريان تئاتر ايران هست؛ ويژگي اي كه اتفاقا دُر گران بهاي دهه هاي اخير هنر به حساب مي آيد و همين مشي موجب شده است تا گروهي از بازيگران صاحب سبك زير سايه و نشان ليو شكل بگيرند. در اين بين رضا بهبودي و سعيد چنگيزيان نام هاي بلندي هستند كه نياز به معرفي ندارند و عملكرد موثرشان بارها در تئاتر و سينما نظر علاقه مندان و منتقدان را به خود جلب كرده است.

سعید چنگیزیان در «سه خواهر» خود را نابود کرد!

نكته ديگري كه بايد و مورد نیاز است به آن اشاره كنم فعاليت هاي مستمر و اثرگذار به دور از هرگونه حاشيه است كه تا حدي موجب شده است از سوي مجامع هنري تئاتري ناديده گرفته شوند. همين روش اتفاقا در شيوه بازي بازيگران گروه نيز نمود پيدا كرده و هيچگاه نمي بينيد يكي از آنها روي صحنه خودنمايي كند، مگر آنكه نياز نقش و خواست كارگردان در ميان باشد. سعيد چنگيزيان در نمايش «سه خواهر» كه اين روزها بعد از اجرا در سالن پاليز بار ديگر در تماشاخانه ايرانشهر روي صحنه رفته مصداق همين شكل و شمايل بازيگري است.

«آندره» نمايش سه خواهر جوان هنرمندي است كه با دستان خودش آينده اش را نابود مي كند. به دلسوزي هاي خواهرانش اهميت نمي دهد و دايره خيره سري و عياشي هايش تا جايي پيش مي رود كه زندگي همه خانواده را با مخاطره مواجه مي كند. ولی آندره نه تنها علت كه معلول شرايط كلي حاكم بر يك اجتماع قرار گرفته در سراشيبي سقوط هست. مدام در اتاق كارش جايي خارج از جريان اصلي نمايش پنهان مي شود و وقت هايي در برابر ديدگان تماشاگر قرار مي گيرد ولی جالب اينجاست كه حتي هنگام غيابت، در صحنه حاضر است و تاثيرش حس مي شود.

ثبات، كليد واژه فعاليت‌هاي گروه تئاتر ليو در تمام سال‌هاي بعد از شكل‌گيري و فعاليت در جريان تئاتر ايران هست؛ ويژگي‌اي كه اتفاقا دُر گران‌بهاي دهه‌هاي اخير هنر ب

خودش مي گويد: «مرز باريكي بين آنچه مخاطب از آندره مي شناسد و آنچه در تمرين ها به آن رسيديم را بازي كردم». چنگيزيان در گفت وگوي پيش رو راجع به شخصيتي مي گويد كه ايفاي نقشش را برعهده دارد و به خوبي از بعد آن برمي آيد. راجع به تاثير همكاري مستمر چندين ساله با گروه ليو و شيوه بازيگري كه در سبك و سياق تمام اعضاي اين گروه نمود دارد.

اجازه بدهيد با يك پرسش كليشه اي شروع كنم. اينكه چه چيز در پذيرش نقش «آندره» نمايش «سه خواهر» اهميت داشت؟

حقيقت اين است كه گزینش چندان برعهده من نبود، به تعبيري از پيش براي ايفاي اين نقش گزینش شده است بودم. حسن معجوني به واسطه تجربه سال ها همكاري مي داند كدام بازيگر براي كدام نقش مناسب است و به همين دليل معمولا وقتي با او كار مي كنم همه چيز از پيش روشن است و من مستقيم سر نقش قرار مي گيرم. بعدا وقتي متن را مي خوانم مسائلي مطرح مي شود كه با يكديگر راجع به اش گفت وگو مي كنيم. راجع به «آندره» هم بايد بگويم در شخصيتش يك افسار گسيختگي يا بي قراري وجود دارد؛ بي قراري اي كه موجب مي شود زبان تند و تيزي داشته باشد و از رمانتيسيزم موجود در ديگر شخصيت ها فاصله بگيرد و به همه چيز نگاه منتقدانه داشته باشد.

سعید چنگیزیان در «سه خواهر» خود را نابود کرد!

وقتي ابعاد شخصيتي كاراكتر بيشتر برايم روشن شد به اين نتيجه رسيدم، نه! اتفاقا علاوه بر اينها در حال آسيب رساندن به محيط پيرامونش هست. با تصوير تازه اي از آندره مواجه شدم كه گويي همواره افراد شاخصي با همين ويژگي ها را اطراف خودم مي ديدم. به عنوان نمونه افرادي كه به هنر علاقه مند هستند و خلاقيت هاي كوچكي هم دارند ولی نارضايتي باعث مي شود به هيچ سرانجامي نرسند يا به دنبال هنر مورد نظرشان نروند. از سويي اطراف مان با افرادي مواجه هستيم كه مثل آندره در وضعيت مناسب اقتصادي قرار دارند و هنر براي ارزش دستاويز يك خودنمايي ريزِ خانوادگي است.

در برابر استعدادهايي همواره دلواپس آينده اقتصادي خود هستند و همين عامل موجب از كار افتادن ارزش مي شود.

بله، اتفاقا شايد اگر شخصي اعتبار عجيب و غريب اقتصادي نداشته باشد تمام زحمت و تلاش خود را صرف مسير هنري اش كند، بلكه از طريق هنر و حرفه اش به كسب درآمد برسد. البته تصور مي كنم در آندره يك جور افسردگي هم وجود دارد. در حقيقت از جايي به بعد ديگر متن چخوف پيش رويم نبود و براساس همان متني پيش مي رفتم كه خودمان كمي جابه جا كرده بوديم. مهدي چاكري تغييراتي به وجود آورده بود و با شخصيتي مواجه بوديم كه اينجا و در كشور ما هم زيست مي كند.

ثبات، كليد واژه فعاليت‌هاي گروه تئاتر ليو در تمام سال‌هاي بعد از شكل‌گيري و فعاليت در جريان تئاتر ايران هست؛ ويژگي‌اي كه اتفاقا دُر گران‌بهاي دهه‌هاي اخير هنر ب

اصولا چقدر از كاراكتري كه به صحنه آمد محصول متن و چقدر حاصل تجربه هاي شخصي شما و گفت وگو با كارگردان بود؟

امروز با مخاطبي مواجه شدم كه پرسيد «چرا آندره شما اينطوري بود؟» و من در برابر پرسيدم «شما انتظار چطور آندره اي را داشتيد؟» اعتقاد بود آندره نمايشنامه «سه خواهر» فرد ملايم و رمانتيكي هست، تا حدي خوب هم ساز مي زند و انتظار داشت همين كاراكتر را روي صحنه ببيند. دقيقا نمي دانم چه وقت و چطور اين اتفاق رخ داد ولي شخصيتي كه روي صحنه ساخته شد جزيياتي دارد كه اين جزييات با همراهي من، كارگردان و دراماتورژ شكل گرفت. با كاراكتري مواجه شدم كه آشفتگي هاي خاص خودش را داشت و احساس كردم خيلي لوس خواهد بود اگر به عنوان نمونه همان آندره نمايشنامه را به مخاطب تحويل بدهم. ما آگاهانه به سمت آن آندره رمانتيكِ نوازنده چيره دست و كمي معترض به شرايط نرفتيم.

سعید چنگیزیان در «سه خواهر» خود را نابود کرد!

با خودم گفتم خب اين شخص ديدگاه هاي خواهرانش را قبول ندارد و از بس ناراضي و افسرده است براي كارهاي خودش هم ارزش قايل نيست. بعد مي توانستيم يك پوچگراي درست و حسابي امروزي از دلش بيرون بياوريم. مثل همان افرادي كه در جامعه ما وضعيت اقتصادي خوبي دارند و نمي توانند خودشان را جمع و جور كنند و به جايي برسند. گوشه گيري و انزواي خودخواسته آندره هم مايه هاي ساختن يك شخصيت امروزي را در خود داشت و در نهايت به آنچه روي صحنه آمد رسيديم.

حتما شخصيت هايي هستند كه شما آرزو داريد روي صحنه به آنها جان ببخشيد. قبلا به ايفاي نقش آندره فكر كرده بوديد؟

نه اصلا؛ بلكه در جريان گزینش و اجراي همين نمايش سعي كردم شخصيت را پيدا و فهم كنم.

تخريب آندره و نتيجه تصميم هايش به حدي است كه حتي وقتي در صحنه حضور ندارد اعضاي خانواده را تحت تاثير قرار مي دهد. خواهرانش مدام راجع به او صحبت مي كنند و از طرفي بخشي از مردم جامعه را نمايندگي مي كند. به اين ترتيب با يك شخصيت مهم در متن مواجه هستيم. اين ويژگي ها موجب نشد فكر كنيد كه بهتر است حضور پررنگ تري در نمايش داشته باشد؟

نه، به نظرم همين اندازه كافي بود. به همه اينها فكر كرده بودم ولي شما ببينيد حتي وقتي در صحنه حضور ندارد تاثيرش حس مي شود يا راجع به اش صحبت مي كنند. بنابراين نيازي به اضافه كردن به نقش وجود نداشت و اتفاقا اگر جز اين عمل مي كرديم دچار اشتباه مي شديم. نكته جالب اين بود كه من –آندره- تمام حرف هاي پشت سر خودم را نمي شنيدم و فقط نسبت به آن بخشي واكنش نشان مي دادم كه در حضورم مطرح مي شد. يعني روي خط داستاني بازي مي كردم كه نسبت به بخش مهمي از آن آگاهي نداشتم. اينكه مطمئن باشم پيش از ورودم به صحنه تماشاگر به خوبي راجع به من مي داند خيلي نكته جذابي است.

ديگر نياز نيست خيلي چيزها را برايش بسازيد، چون از پيش در ذهنش وجود دارد.

دقيقا، به اين ترتيب شرايطي برايم به وجود مي آيد كه روي جنبه هاي ديگري از شخصيت و بازي تمركز كنم.

براي نخستين بار با اين نكته مواجه مي شوم كه خيلي هم برايم جذابيت دارد. اينكه بازيگر روي آشنایی مخاطب از كاراكتر حساب باز كند.

اين اتفاق مي افتد چون بعضا در تئاتر داستان از ما جلوتر هست. يعني تماشاگر قبل از اينكه به سالن بيايد راجع به «هملت»، «مكبث»، «ريچارد سوم» يا نمايشنامه «باغ آلبالو» و «سه خواهر» اطلاع دارد و آنها را مطالعه كرده هست. حالا نكته اي كه اهميت پيدا مي كند اين است كه من از كجاي نقش شروع كنم، چون بازي ام بايد طوري باشد كه اطلاعات و داشته هاي تماشاگر به هم نريزد. در واقع چيزهايي جزيي و تا حدي تكميلي به شخصيت آندره كه تماشاگر از قبل مي شناخت، اضافه كردم.

يعني تصوير ذهني بيننده از سبك بازي سعيد چنگيزيان هم چندان مهم نبود و بيشتر نسبت به آشنایی او از كاراكتر متمركز شده است ايد.

بله، مگر اينكه احساس كنم به ضرر سعيد چنگيزيان بازيگر تمام مي شود. چون بين خودم و سعيد چنگيزيان بازيگر تفاوت قايلم و اگر دست من باشد كه به «انزوا و ديگر هيچ» راضي ام. فقط در لحظه هايي كه احساس كنم به جريان تعادل بازيگري ام و حداقل كاريزمايي كه بايد روي صحنه داشته باشم خلل وارد شده است هست، بحث مي كنم.

اگر نه كه بهترين حالت براي من مخفي بودن هست، حتي در بازيگري. خيلي دلم مي خواهد ابتدا آشنا نشوم و اين جريان را به نفع شخصيت تلقي مي كنم. دوست ندارم كاريزماي سعيد در دريافت بازيگر دخالت كند و علاقه دارم نقش تا حد ممكن به آنچه نمايش نياز دارد، نزديك شود. كمتر پيش آمده كه سر حضور بيشتر روي صحنه چانه بزنم و بيشتر همه چيز را به كارگرداني مي سپارم كه مي داند كجا از من استفاده كند. تاكيد دارم اگر كارگردان آشنایی درستي از من داشته باشد حتي بر سر بود و نبود يك كلمه هم بحث نمي كنم.

اتفاقي كه قطعا در نمايش «سه خواهر» هم رخ داد.

دقيقا، چون در نمايش سه خواهر به اندازه اي راجع به شخصيت آندره صحبت مي شد و اطلاعات وجود داشت كه من فقط بايد براي تكميل اين بیانات و اطلاعات روي صحنه مي آمدم.

اينكه از قبل براي ايفاي نقش گزینش مي شويد محل اشكال نيست؟ به اين دليل مي پرسم كه بدانم خروجي كار وقتي شما گزینش مي كنيد با زماني كه گزینش مي شويد چه تفاوتي دارد؟

وقتي با كارگرداني مثل حسن معجوني كار مي كنم اصلا مشكلي پيش نمي آيد ولی بارها اتفاق افتاده كارگردان هايي پيشنهاد داده اند كه من نپذيرفته ام؛ مگر اينكه وجهي از شخصيت برايم جالب باشد. در گروه تئاتر ليو براي ايفاي نقش ها گزینش مي شوم ولي در نمايش هاي ديگر يا فيلم هاي سينمايي اين خودم هستم كه گزینش مي كنم. اينها تجربه هاي متفاوتي در خروجي به وجود مي آورند.

شما از معدود بازيگران تئاتر ايران هستيد كه تجربه همكاري ممتد با يك گروه ثابت را در كارنامه ثبت كرديد. كمي در اين باره و تاثير چنين روشي بر كيفيت كار بازيگر توضيح دهيد.

بله، در گذشته بازيگران بيشتري اين شرايط را داشتند ولي امروز كمتر شده است هست. ولی امروز اين شكل از كار كردن در جامعه كوچك تئاتري كه براي ما درست شده است يا براي خودمان درست كرده ايم خيلي ايده آل به نظر مي رسد. بازيگر در جريان حضور ممتد در يك گروه نمايشي است كه براي ايفاي نقش خاص ساخته مي شود.

يعني يك بازيگر متخصص ايفاي نقش كاراكترهايي مي شود كه در آثار شكسپير خلق شده است و بعضي هم در جان بخشيدن به شخصيت هاي چخوف خبره هستند. اين جنس بازيگران در گروه ساخته مي شوند و همه چيز هم در نتيجه ساليان سال كنار هم بودن به وجود مي آيد. تقسيم نقش به اقتضاي امكانات موجود و توانايي بازيگرها در گروه اتفاق مي افتد. به عنوان نمونه امكان داشت در نمايش «سه خواهر» گزينه بازي در نقش سرهنگ هم باشم ولي بيان من به آن شخصيت نزديك نيست و بيشتر روي شخصيتي مثل آندره مي نشيند. كمي رك گويي دارد و وقت هايي هم تند و تيز مي شود و اين حسن معجوني است كه مي داند من اگر رك و تند و تيز بشوم چه اتفاقي مي افتد. مي خواهم بگويم همه اش نتيجه شناختي است كه در قالب گروه به وجود مي آيد.

اما خطر تبديل شدن بازيگر به تيپ هم وجود دارد. به عنوان نمونه شما در نمايش هاي «ايوانف» و «به خاطر يك مشت روبل» همينطور رك و تند و تيز هستيد. به ويژه اين ماجرا زماني يك تهديد جدي به نظر مي رسد كه ببينيم گروه بر يك نمايشنامه نويس – اينجا چخوف- و آن نويسنده شخصيت ها و موقعيت هايي تكرار شونده خلق مي كند.

درست مي گوييد ولی چيزي كه در تئاتر براي من خيلي اهميت دارد اين است كه در صحنه براي آن شخصيت بازي كنم. توضيحش كمي برايم سخت هست. يعني سازوكار كلي صحنه خيلي بيشتر برايم اهميت دارد.

كلي كه شما يكي از اجزاي تشكيل دهنده اش هستيد .

واقعا برايم اينطور است و به همين دليل هم مي گويم هيچ وقت سعي نمي كنم حضورم در صحنه پررنگ شود و چنگ نمي زنم چيزي كه خودم مي خواهم اتفاق بيفتد. مهم درآوردن تم صحنه و ماجرايي است كه كارگردان در ذهن دارد. البته تاكيد هم مي كنم در چنين شرايطي بازي من قطعا با نمايش قبل متفاوت مي شود. حالا شايد شما بگوييد عصبانيت تو در اين نمايش تفاوتي با عصباني شدن در تجربه اي قديمي تر ندارد. اين واقعا برايم اهميت چنداني ندارد و به همين دليل هم بازي ام هيچ وقت مورد توجه هيچ داوري قرار نمي گيرد. چون بازي من اصلا بازي شخصيت پردازي نيست. بازي در تئاتر، بازي براي تئاتر و بازي براي زنده كردن صحنه هست. اصلا شايد شخصيت پردازي به آن معنا را بلد نباشم. مثل بازيگر كمديا دلارته اي هستم كه فقط نقش ارباب، رعيت يا نوكر را بازي مي كند.

اصولا مشكل داوري ها اين نيست كه بازيگر را برمبناي اصول قديمي قضاوت مي كنند؟

مدل داوري ها الان اينطوري است و من ايرادي نمي گيرم. فقط مي گويم مورد نیاز است به بازيگراني بها بدهند كه روي تئاتر متمركز هستند نه روي خودشان و تنوع هاي عجيب. اصولا بودن و ايستادن روي صحنه براي من اهميت دارد. اينطوري ياد گرفته ام و به نوعي بازيگر در اختيار كارگردان هستم. من بازي درمي آوردم. بازي پيدا مي كنم. يعني همه چيز را يكجا تكميل مي كنم و شب اول دو دستي به تماشاگر و كارگردان مي دهم و ديگر به باقي ماجرا –يعني شب هاي بعد- كار ندارم. بعدا از بازي كردن اوج و پايين هاي خودم لذت مي برم.

بنابراين نقد صحيح شما را مي پذيرم ولي مي گويم خودم مي دانم كه تفاوت هايي وجود دارد، گرچه ظاهرم نشان مي دهد يك دون ژوان تكراري يا آدم تند و تيز مشابه را بازي مي كنم. از طرفي به اين دليل كه تئاتر علی رغم سينما چندان هم روي بازيگر «فوكوس» نيست جاي خوبي براي پنهان شدن هست. همانطور كه آقاي معجوني بارها گفته و من به درستي اين حرف معتقدم؛ تئاتر از شب اول به بعد براي خودم هست. يعني مسووليتم را در اجراي اول انجام مي دهم و در باقي شب هاي اجرا روي ريزه كاري هاي ديگري تمركز مي كنم. لذت خودم را مي برم.

تجربه هايي هم در زمينه كارگرداني تئاتر محيطي و بازيگري سينما داشتيد. علاقه شما به تئاتر بيشتر از سينماست؟

راستش سينما را به يك دليل خيلي دوست دارم. اينكه فقط يك برداشت از من مي خواهد و من هم عاشق اين هستم كه همين يك برداشت را بازي كنم و ديگر كاري به كارم نداشته باشند.

چرا؟

چون مي دانم تروتاز گي ام در همين برداشت هاي ابتدايي اتفاق مي افتد و اين موجب مي شود كه به سينما بيشتر از تئاتر علاقه داشته باشم. همان اتفاقي كه اين روزها در تئاتر برايم رخ مي دهد و بعد از ١٢-١٠ شب اجرا ديگر از انجام كارهاي روتين و منظم گيج مي شوم؛ درحالي كه تماشاگر با يك اجراي جديد مواجه مي شود ولي براي ما خيلي چيزها درحال تكرار و تا حدي خسته كننده هست. ولی در سينما اينطور نيست. شما يك سكانس را فيلمبرداري مي كنيد و به سراغ سكانس بعد مي رويد. اين الان برايم جذابيت دارد.

دنبال تنوع هستيد؟

بله ولي هيچ وقت منكر اين لذتي كه از تئاتر مي برم نخواهم شد. اينكه در يك ريتمي قرار مي گيرم كه توضيحش كار سختي است.

شما همزمان در دو نمايش «مترانپاژ» و «سه خواهر» به ايفاي نقش پرداختيد. فكر نمي كنيد اگر بيشتر بر كاراكتر آندري متمركز مي مانديد اتفاق بهتري مي افتاد؟

به نظرم نه؛ و از هر دو راضي هستم. البته اين نگاه من است و به ديدگاه منتقدانه شما احترام مي گذارم. قطعا چيزي وارد كار شده است كه اين بحث به وجود آمده ولي توجيه دارد. اطمينان داشته باشيد آنچه اجرا كردم تمام توانم بود. بايد ببينيم قرار است به عنوان بازيگر چه كاري انجام بدهم؟ الان فقط دلم مي خواهد كار كنم و هرچه در سر دارم بيرون بريزم. شايد مخاطب از من انتظار كار خاصي داشته باشد ولي انتظار من از خودم همين است كه روي صحنه آمد. فضاي ايده آلي در اختيار داشته باشم كه وجوهي از يك شخصيت را بيرون بريزم. اين شايد در راستاي همان ايده اي باشد كه قبلا گفتم، اينكه اجراي كلي يك تئاتر مهم است و نه شخص بازيگر. شايد توجيه به نظر برسد و شما بگوييد همه توانت را بگذار ولی واقعيت اين است كه همه توانم را به صحنه آوردم.

واژه های کلیدی: تئاتر | نمايش | بازيگري | نمايشنامه | اخبار فرهنگی و هنری

سعید چنگیزیان در «سه خواهر» خود را نابود کرد!

سعید چنگیزیان در «سه خواهر» خود را نابود کرد!


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs